پير شي الهي!
حتما دور و برتان آدمهايي را ديده ايد كه سالروز تولدشان متفاوت است با آنچه توي شناسنامه شان نوشته شده. خوب آدميزاده است و شير خام خورده و اينكه چرا، مي تواند هزار و يك دليل بي ربط و با ربط داشته باشد. اصلا چه ربطي دارد اينها كه گفتم؟ شايد پر بيراه نباشد دليلش! آخر اين طفلكي چپ اندر قيچيكم هم مبتلا به همين مرض شده. آذر ماه سال پيش بود كه بعد از كلي كش و قوس و كلنجار ذهني با من وارد دنياي مجازي شد و خيلي زود رفت توي كما اما اين بار دوباره از اسفند جان تازه اي گرفت.
حالا من اينجا هستم و بخشي از وجودم که يك ساله شده. هنوز سرپا نشده اما روي سينه مي خزد و چند تايي دندان هم درآورده و گاهي چند كلمه اي هم بلغور مي كند و من هر وقت بهش نگاه مي كنم اشك توي چشمهام جمع مي شود و توي دلم مي گويم يعني زنده هستم بزرگ شدنش را ببينم؟!